از زمان ظهور مدرنیسم، معماران در برخورد با واقعیت زمان دچار اسکیزوفرنی شدند. این یک مشکل است، زیرا زمان و گرانش دو نیروی جهانی هستند. معماران در برخورد با جاذبه فوق العاده خوب هستند – این جاذبه در هر چیزی که ما طراحی می کنیم وجود دارد. ما آن را مطالعه می کنیم و نیازهای بی امان آن را مهندسی می کنیم. جاذبه یک رقص همزیستی با ساختار انجام می دهد. مهم نیست که یک طرح چقدر بی وزنی را تظاهر می کند، نمی توان جرم آن را انکار کرد. معماران باید با جاذبه کنار بیایند، چه بالکن های آویزان فرانک لوید رایت در فالینگ واتر یا ساختمان های پارامتریک امروزی که به طور استروئیدی بهبود یافته اند.
با این حال، معماران وقتی نوبت به زمان می رسد، در انکار هستند. در حالی که ما می توانیم از قوانین گرانش برای کنترل نتایج فرم و فضا استفاده کنیم، همه ساختمان های ما در لحظه ساخته شده اند و در عین حال در جهان وجود دارند، که توسط گذشته و حال احاطه شده اند و در دنیایی زندگی خواهند کرد که آنها ندارند. دانستن از آنجایی که معماران نمی توانند زمان را طراحی کنند، یا به کپی برداری برده وار از گذشته متوسل می شوند و یا به طرز انحرافی، وانمود می کنند که زمان وجود ندارد.